|
آنچه امروز نوشتم، همه تکرار مکررهاییست، که ز عشق تو به هم بافته ام. قلمم خسته زتکرار هجاهای من است. آخرین شعر من، این واژۀ پردادن نیست. آخرین واژۀ من، عشق تو را راندن نیست. خوب میدانم از امروز تو را جور دگر، همچو آبی، به تن خاطره خواهم پاشید. شاید از حسرت نمناک تو یک جرعه عطش، بوسۀ پنجره را پاک کند. بعد از این رسم تو را، شکل گل، باد، پرنده یا آه... دیگر از خواب نخواهم پرسید. بعد از این بغض نخواهد ترکید. بعد از این قاب نگاهم حتی، رنگ انکار به چشمان ترم خواهد ریخت. من تو را نه به هوس، نه به بی رنگی تکرار، نخواهم بخشید. بعد از این هرچه ز تو جا مانده، بی کلام و واژه، به شکیبایی احساس خدا می بخشم. آخرین واژۀ تکراری من، من تو را هم،
زندگی چون کودکی تنهاست:
|
درباره من
کاش می شد لحظه ها راپس گرفت
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالببهمن 1387تیر 1387 فروردین 1387 دی 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 پیوندها
رودخانه های عمیق همیشه آرامند
|